- فیگور
تعداد مطلب: 3
- نقاشی
تعداد مطلب: 32
- معرفی هنرمند
تعداد مطلب: 9
- ابزارشناسی
تعداد مطلب: 14
- چهره
تعداد مطلب: 4
- نقد هنری
تعداد مطلب: 17
- طراحی
تعداد مطلب: 19
- رنگ شناسی
تعداد مطلب: 3
آشنایی با معنی هنر و رابطه آن با زیبایی
نویسنده : رنگ هنر | بخش : نقد هنری | تاریخ : یکشنبه, 16 مرداد 1401 | نظرات : 11 نظر
مفهوم هنر (Art) و پاسخ به پرسش هنر چیست ، موضوعي جذاب در میان انديشمندان و پژوهشگران بوده است. فلاسفه در خصوص شناخت معنی هنر و ارائه ي تفسيري از آن به صورت عام و کلي به مباحث نظري، ارائه ي تئوري و سبک شناسي مي پردازند. هنرمندان و منتقدان، نيز تلاش مي کنند به تعریف این پدیده به زبان ساده ، به صورت موردي و در مصاديق خاص و منحصر به فرد بپردازند. در نوشتار زیر مختصری به توضیح ویژگی های آن می پردازیم.

تعریف هنر
هنر به زبان ساده فرایندی است که در آن، یک معنا یا احساس یا فرم در قالبی زیبا و با در نظر گرفتن اصول زیبایی شناسی بیان شده است. در نهایت بر عواطف و احساسات مخاطبان آن فرایند نیز اثر می گذارد. ریشه "هنر" در زبان سانسکریت به واژه سونره باز می گردد که در زبان پهلوی و فارسی امروز به شکل هنر تغییر یافته و پژوهشگران آن را به معنای انسان وارسته می دانند. هر چند تعریف هنر به این سادگی نیست و پیچیدگی های زیادی در آن وجود دارد اما معمولا آثار هنری در مواردی مانند استفاده از تخیل ، بیان احساسات ، نمایش عواطف و چند معنایی بودن وجه اشتراک دارند. گاهی برای این پدیده مرزبندی هایی مانند هنرهای زیبا و کاربردی در نظر گرفته می شود.
جذابيت و زیبایی
وقتي صحبت از جذابيت در هنر مي کنيم در حقيقت منظور ميزان مقبوليت يک اثر هنري در نگاه مخاطب است. جذابيت را مي توان کشش و کيفيت اثرگذاري، جذب يا القاي لذت اثر هنري يا اجزاي دروني آن بر مخاطب تعريف نمود. با اين تعريف، جذابيت و مقبوليت يک اثر هنري بستگي به روحيه و ديدگاه مخاطب آن نسبت به هنر دارد و نمي توان به آن به صورت مطلق نگاه کرد. از آن رو که تخيل يکي از مهمترين عوامل در شکلگيري اثر هنري است و همچنين آثار هنري از عاطفه و احساس هنرمند نيز سرچشمه ميگيرند در نتيجه پديده هنر که عنصر اصلي سازنده آن تخيل و عاطفه است، بي شک نميتواند معنايي منجمد و تک بعدي داشته باشد. از اين جهت است که هر کس در برابر آثار هنري ميايستد، دريافت و استنباط خاصي دارد و به طريقي جذب آن مي شود.
هنر نيز مثل همه جنبه هاي ديگر زندگي براي موفق بودن نيازمند جذابيت است. هنر خوب اگر بخواهد چيزي بيشتر از يك نمايش مصور خشك و بيروح باشد و اگر بخواهد در جريان زندگي نقش آفرين باشد، ميبايد جذاب باشد و به دنبال اين جذابيت، تاثيرگذار. لذت در شکل دهي به جذابيت هاي هنري يک عامل بحث برانگيز است. در حقيقت گاهي مرزهاي زيبايي و لذت نيز در تعاريف مربوط به هنر کاملا در هم مي آميزد و تشخيص آن سخت مي گردد. «زيبايي» هميشه جذاب و لذت بخش است و هنر نيز به واسطه همين ويژگي هميشه ارزشمند بوده است. اين زيبايي ساده هنر، در مقام توصيف بسيار سخت رخ مي نماياند. تئوريسين هاي فلسفه هنر، هنر را همچون مرواریدی توصيف مي كنند كه در درون پوسته سخت صدف تعريف جاي گرفته است. حال كه پرده برداشتن از ماهيت هنر به اين دشواري است چگونه مي توان پرسيد پس جذابيت هنر به چيست؟ فلسفه هنر و زيبايي شناسي فلسفي براي اين پرسش ها، پاسخهايي در آستين دارد. برخي فلاسفه و نظريه پردازان هنری سعي كردند با توسل به نظريه «لذت گرايي زيبايي شناسانه» (aesthetic hedonism) درمقام پاسخ به اين پرسش برآيند. فيلسوفاني چون هيوم، جان استوارت ميل، كانت وحتي شايد گادامر را بتوان در اين طيف قرار داد. اينان ارزش و جذابيت هنر را در «لذتي» كه از آن حاصل مي شود، مي دانند. چنين معياري براي ارزش گذاري هنر، منتقدان بسياري دارد و از دل استدلالهاي همين منتقدان نظريه «لذت گرايي زيبايي شناسانه» ، چارچوب نظري ديگري فراهم آمد كه «بيانگرايي زيبايي شناسانه» (aesthetic expressivism) خوانده شد و نويسندگان و نظريه پردازاني چون تولستوي و بندتوكروچه زير پرچم آن ايستادند. ادعا و استدلال اين طيف و دسته همان چيزي است كه به كرات شنيده ايم كه آنچه در هنر اهميت دارد «احساس» است. البته برانگيختن احساس يكي از راه هایی است كه هنر مي تواند به مخاطبانش «لذت» ببخشد ولي ادعاي اصحاب «بيانگرايي زيبايي شناسانه» چيزي بيش از اين است و آن اين كه «محتواي هنر احساس است». اما اين نظر منتقدان بسياري دارد كه بر اين باور هستند كه لذت، زيبايي، انگيزش احساس همگي ربط به ديدگاه و تجربه مخاطب دارد و جملگي با آنکه واجد ارزش چشمگيري هستند ولي با اين حال استناد به هيچ يك از آنها دليل جذابيت هنر در خالص ترين شكلش را آنطور كه شايسته و بسنده است تبيين نمي كند.

درباره واژه مخاطب تعاريف گوناگوني از سوي كارشناسان ارائه شده است، از جمله اين كه «مخاطب كسي است كه داوطلبانه به محتوي رسانه معيني روي مي آورد»، گروهي از افراد كه ارتباط گر مي خواهد به آنها دسترسي يابد. در اين ميان مي توان دو گونه مخاطب را در هنر شناسايي کرد. مخاطب عام و مخاطب خاص. مخاطبان عام آن دسته از افرادي هستند که رويکردي نامتمرکز و غير منسجم نسبت به هنر دارند و عموما با بي توجهي نسبت به معيارهاي تخصصي به مقوله هنر مي نگرند. مخاطب خاص نيز طبيعتا به آن گروه از مخاطبان هنري گفته مي شود که با نگاه تخصصي و هدفمند به هنر يا اثر هنري نگاه مي کنند. "مخاطب عام، توده اي ناهمگون از «فرد» هاست كه به هر دليل رسانه اي خاص را برگزيده اند. حال آن كه سرنوشت رسانه ها به دست مخاطبان عام نيست، بلكه مخاطبان خاص مؤثر تر و قاطع تر عمل مي كنند. مخاطبان عام، همه مشتريان يا مصرف كنندگان يك رسانه هستند كه به حكم توافق سليقه، علاقه، نياز و احساسات خود، با رسانه ارتباط دارند، اما مخاطبان خاص گروهي كم تعداد هستند كه بنابر وظيفه و با نگاه ويژه مضمون رسانه ها را بررسي مي كنند. نوع عام، پرتعداد و توده وار و نوع خاص به نسبت گروه اول كم تعداد هستند. دسترسي به مخاطبان عام، دشوار و گاه ناممكن است اما نوع خاص شناخته شده هستند و جايگاه مشخصي دارند. نفوذ و قدرت مخاطبان عام در قبال رسانه، جزيي و گاه حد واكنش آنها به نخواندن، نديدن، نشنيدن و ارتباط نگرفتن با رسانه است، اما مخاطبان خاص قدرت قاطعي دارند و گاه ممكن است تا محو و تعطيل رسانه، قدرت نمايي كنند." 1 هرچند واکنش مخاطب تنها عامل ارزش گذاري يک اثر هنري نيست ولي در بحث جذابيت، بدون توجه به مخاطب اصولا ضرورتي براي بحث وجود ندارد. به همين علت شايد مناسبتر باشد كه از ديدگاه مخاطب هنر به تاثير هنر نظر افكنيم. مردم کتاب مي خوانند، داستان و رمان مي خوانند، فيلم مي بينند، سينما مي روند، به سفر و ديدن گالري ها مي روند و يا به آثار هنري، تئاتر يا موسيقي روي مي آورند . آن ها از انجام دادن اين کارها لذت مي برند و براي اين کار حاضرند وقت و سرمايه ي خود را هزينه کنند و علاوه بر ديدن و احساس عاطفه ي شخصي، مايلند راجع به آن حرف بزنند و نظر خود را به صاحب اثر يا ديگران بگويند. زيبايي، عنصر جداناشدني هنر است و جذابيت و زيبايي نيز با هم ارتباطي تنگاتنگ دارند. اما عوامل جذابيت در هنر چه چيزهايي هستند؟
گاهي مردم عامل جذابيت در هنر را مبتني بر نمايش موضوعات احساسي، عشقي يا جنايي مي دانند ولي در هنر هميشه اين گونه موضوعات را كه معمولا به عنوان جذابيت ميشناسند در اختيار نداريم، ولي گاه مي بينيم که بدون پرداختن به اين موضوعات نيز موفقيت و جذابيت آن کم نشده و حتي بيشتر هم مي شود. عده اي جذابيت هنر را نتيجه زيبايي مي دانند و معتقدند که «هنر زيبايي است» و از ويژگي هاي عامي که همه براي جذابيت هنر نام مي برند، ويژگي زيبايي آن است يا حتي ميگويند هنر يعني «هر چيز که ساخته ي آدمي و زيبا باشد» . زيبايي انسان را به خود جذب مي کند چرا که انسان ذاتا خواهان تکرار ديدن زيبايي يا شنيدن آن است . زشتي در مقابل زيبايي . زشت هر چيزي است که از ديدن دوباره ي آن دوري مي کنيم و کراهت داريم . دانش استتيک همواره يکي از حوزه هاي مهم مورد مناقشه و بحث بوده است. واژه ي استتيک را زيباشناسي معنا کرده اند. موضوع اصلي علم زيباشناسي، دادن پاسخ به ماهيت و چيستي هنر است. امروزه علم استتيک يا زيباشناسي، بخشي از رشتهي فلسفه است که به شرايط تشکيل آثار ادبيـهنري، ساختار آنان، رابطهي ميان هنر و واقعيت، شرايط و اشکال نقد و تأثير زيبايي روي فرد و اجتماع ميپردازد.
علم زيباييشناسي را فلسفهي شناخت حسي نيز مينامند. جذابيت، اصالت، عمق، وسعت، از جمله زمينههاي قضاوت زيباشناسي در ادبيات، هنر، و فرهنگ هستند. اگر هنر را تلاشي براي خلق زيبايي بدانيم، متعاقباً لازم است، براي درک اين محصول ذهني، مفهوم جذابيت را نيز در پيوند با زيبايي مطرح کنيم. زيبايي نيز چون عشق، ترس، درد و ساير احساسات ديگر صرفاً مفهومي ذهني است. يعني در چارچوب بيولوژيکي هر ذهن و در رابطه ي مستقيم با داده هاي ذهني که در ذهن انباشته شده و آن را تشکيل داده اند بيان مي شود.
زيبايي و تناسب در هنر
فلاسفه کهن معتقد بودند که زيبايي اساسا از خواصي مانند تقارن و تناسب به وجود مي آيد. ارسطو اعتقاد دارد که فرم هاي اصلي زيبايي عبارتند از نظم و تقارن و تعين که علوم رياضي آن ها در درجات معيني مشخص مي کنند. آگوستين قديس که آثار خود را در قرن پنجم ميلادي نگاشته است مي گويد بر اثر تناسب است که اشيا زيبا جذاب به نظر مي رسند و اجزا همسنگ دو به دو در تقابل و توازن يکديگر قرار دارند. برخي از متفکران معتقدند که ادراک زيبايي مخصوص موجوداتي است که از قواي عقلي و ذهني بالاتري برخوردارند و هنگامي که ارسطو به علوم رياضي اشاره مي کند مي خواهد همين نکته را برساند. او مي گويد علوم رياضي نظم، تقارن و تعين را در درجات خاصي نشان مي دهند که ويژگي هاي اصلي زيبايي اند. ارسطو معتقد است که حيوانات در مورد لذات ناشي از درک هماهنگي و تناسب فاقد حسند و علت اين امر آن نيست که حواس آنان دقت لازم را ندارد، بلکه به خاطر آن است که از قواي عقلاني بايسته محرومند. شناخت ماهيت زيبايي نه تنها براي کساني که درباره مفهوم آن به انديشه ورزي يا تامل فلسفي مي پردازند بلکه براي خود هنرمندان نيز جالب توجه و در خور اعتناست. چرا که ممکن است کاوش براي تعريف زيبايي به کاوش براي دستورالعمل دستيابي به هنر جذاب تبديل شود. هنرمند خلاق پس از آنکه چيستي زيبايي برايش مشخص شود مي داند چه بايد بکند يا دست کم چه چيزي ممکن است جذاب تر باشد و مخاطبان بيشتري را جلب نمايد.
زيبايي و احساس در هنر
نمي توان منکر ارتباط ميان زيبايي و احساس شد. ما درباره عشق به زيبايي و لذت بردن از چيزهاي زيبا سخن مي گوييم. وقتي به قطعه موسيقي زيبايي گوش مي کنيم چه بسا احساس هاس عميق و شديدي به ما دست مي دهد و جذب آن مي شويم. "هيوم معتقد است که زيبايي و احساس نه تنها هم پيوند يکديگرند، بلکه مي گويد که احساس، ذات زيبايي است. بر آمد اين نگرش اين است که زيبايي نمي تواند در غيبت مشاهده گر مناسب وجود داشته باشد، مشاهده گري که به زعم هيوم بايد ذهني هوشيار و پذيراي احساس هاي ظريف داشته باشد." 2 گفته هاي هيوم و سانتايانا بر اين مسئله صحه مي گذارد که زيبايي در چشم مشاهده گر است و حاکي از اين نظر است که زيبايي خاصيتي ذهني است که درست مانند خواص شيريني و تلخي به حس چشايي شخص وابسته است. در حقيقت به گمان آن دو زيبايي صرفا يک ويژگي ذهني نيست بلکه خاصيتي است که در حس و احساس وجود دارد و آن لذتي است که ما احساس مي کنيم. گروهي ديگر از مخاطبان معتقدند که هنر هر آن چيزي است که وسيله ي پالايش، والايي و اعتلاي روح آدمي بشود; يعني هنر را صرفا هنر اخلاق گرا مي دانند و جذابيت هنر و مقبوليت آن را به اين دليل مي دانند که به اثر گذاري هاي مثبت اجتماعي، اخلاقي، آموزشي، تربيتي و . . . منجر مي شود . طرفداران اين نظريه از شعار «هنر براي اجتماع » جانب داري مي کنند. اشکال اين ديدگاه اين است که اخلاقيات و مسايل اجتماعي در همه ي هنرها به يک اندازه کاربرد ندارد که بتوان از آن به عنوان يک معيار جامع براي سنجش آثار هنري استفاده کرد . مثلا در شعر يا رمان يا سينما، ميزان اخلاق گرايي با هنري مثل خط يا معرق بسيار متفاوت است. در نتيجه گرايش اين گروه از مخاطبان به بخشي از هنر کمرنگ شده و ممکن است منجر به حمايت از گروهي از هنرها و ناديده گرفتن و عدم جذابيت نسبت به بخشي ديگر شود. نسخه برداري از طبيعت دليل جذابيت آن در گروه ديگري از مخاطبان هنر است. اين گروه معتقدند هنر نسخه برداري از اصل طبيعت است و هر چه در طبيعت وجود دارد، مي تواند در هنر هم مصداق داشته و ارزشمند باشد . حتي هوي و هوس، هواي نفس، ميل به جنايت و خون ريزي و ديگر صفات زشت و ناپسند چون وجود دارند، مي توانند آزادانه به تصوير کشيده شوند و عينا مثل يک هنر مقدس قابل احترام و تحسين باشند، چون آيينه ي تمام نماي حقيقت و واقعيت ها هستند. آن ها معتقدند که اگر الگوبرداري هنرمند از زندگي واقعي، باورپذير، منطقي و جذاب نباشد، اثر هنري به نظر ضعيف و ناقص خواهد بود . ريشه اين نظريه را بايد در ديدگاه هاي ارسطو بررسي کرد. او بر خلاف استاد خود افلاطون، که تقليد از طبيعت را کاري عبث و بيهوده مي شمرد، هنر را فعاليتي مي دانست که به منظور تقليد و محاکات از طبيعت انجام مي پذيرد. "ارسطو طبيعت را خوار نميشمرد و عالم مثل افلاطوني را هم نپذيرفت. ارسطو در انديشه فلسفي خود براي توجيه طبيعت و معرفت ما به طبيعت از موجودات ماورايي افلاطوني عالم مثل استفاده نكرد. هر چند ارسطو همچون افلاطون معتقد بود علم راستين در درجه اول به كليات تعلق ميگيرد و نه به جزئيات، اما به نظر ارسطو اين كليات در همين عالم طبيعت و درون جزئيات بايد جستجو شوند بنابراين ارسطو هنري را كه از طبيعت تقليد ميكند، خوار نميكند به شرطي كه هنر تقليد از عنصر كلي طبيعت را مقصود خود قرار دهد. ارسطو اظهار ميدارد كه تقليد در وجود انسان از زمان كودكي امري طبيعي است. تقليد يكي از روشهاي يادگيري انسان است كه براي او لذتبخش است، پس چرا همچون افلاطون، هنر را به خاطر تقليدي بودن نفي كنيم." 3 در دوران متاخر نظريه تقليد را نظريه بازنمايي هم خوانده اند و ابراز داشته اند که هر اثر هنري موضوعي از طبيعت بي جان و جاندار را منعکس مي کند يا باز مي نماياند. مثلا نقاشان در تابلوهاي خود مناظر کوهستان، دريا، رودخانه و غيره را باز مي نمايانند و حضور آن ها را در تابلوهاي خود تکرار مي کنند. بر همين قياس، يک نويسنده واقعيت هاي طبيعت، محيط زندگي آدميان و روابط متقابل آن ها را در داستان خود باز مي نماياند. بر اساس اين نظريه، جذابيت هنري هر اثر به دقت و ظرافت و ريزبيني هنرمند در امر بازنمايي بستگي دارد. گروه ديگري از مخاطبان معتقدند که هنر بيان احساس و عاطفه ي آدمي و برداشت او از زندگي و جهان هستي است در نتيجه هنري آنان را جذب خود مي کند که اين ويژگي را در درون خود داشته باشد. آنان معتقدند که لذت مشاهده يک اثر هنري، لذتي است که از کشف و شهود به مخاطب دست مي دهد و هنرمند يک نقال و روايتگر صرف نيست که مخاطب را به جادوي اثرش افسون کند و راه را برتخيل و تعقل او ببندد و تمام عقايد و نظريات و فلسفه ي خاص خود را به ذهن مخاطب تحميل کند و او را در منگنه ي بسته اي تحت فشار عقايد و آراي خود و شست و شوي مغزي قرار دهد . تنها در صورت برانگيختن احساسات، توجه و هم ذات پنداري با شخصيت هاست که مخاطب يک اثر را تا آخر ادامه داده و از خواندن، ديدن يا شنيدن آن لذت مي برد و اين کار را به ديگران نيز معرفي مي کند. هنرها عواطف را برمي انگيزند و در بسياري موارد انسان خود را به جاي شخصيت هاي يک اثر هنري احساس کرده با او هم دردي يا هم ذات پنداري مي کند و حتي درد و رنج او آدمي را محزون مي کند. تفاوت يک هنرمند با يک انسان عادي شايد در همين جا باشد . هنرمند از حادثه الگو مي گيرد، آن را با عواطف بسيار رقيق و احساسات و مکنونات قلبي خود پرورش مي دهد و داستاني از آن مي سازد که وقتي مخاطب آن را مي خواند از درک و دريافت احساس و تجربه يک زندگي تازه لذت مي برد. اينجاست که لذت بردن مخاطب منجر به بالا رفتن جذابيت يک اثر هنري و ميزان تاثيرگذاري آن مي گردد. در اين ديدگاه هنر بايد يک ارتباط احساسي مشخص بين هنرمند و مخاطب ايجاد کند. به طوري که مخاطب را تحت تاثير قرار دهد. بنابراين هنر واقعي بايد ظرفيت لازم براي جذب کردن مردم را داشته باشد. لئون تولستوي در کتاب "هنر چيست" براي تعريف اين ديدگاه مثالي ميزند: پسرکي که احساس ترس را پس از مواجهه با يک گرگ تجربه کرده، از تجربهاش براي تحت تاثير قرار دادن ديگران (به منظور وادار کردن آنها به احساس حالتي که او تجربه کردهاست) استفاده ميکند. اين مثال بسيار خوبي از کار هنر است. اين ادراک زيبايي شناسانه تولستوي را به اين سمت برد که معيارهايي را درباره چيستي هنر، وسعت بخشد. او اعتقاد داشت که درک هنر شامل هرگونه فعاليت انساني ميشود که شخصي به وسيله نشانههاي بيروني از خود بروز داده و احساساتي را که قبلا تجربه کرده نمايش ميدهد. اين هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، يک هنر جذاب و خوب است زيرا واضح، آشکار و صادقانه است و بر نمايش احساسات متمرکز شدهاست. فرم و تکنيک و قالب يک اثر هنري نيز دليل جذابيت آن در نگاه برخي از مخاطبان است. به عنوان مثال ممکن است يک تابلوي نقاشي خوب که با تکنيک رنگ و روغن کار شده است چندان جذاب به نظر نرسد ولي خلق همان تابلو با تکنيک ديجيتال حساسيت و جذابيت هاي زيادي به همراه داشته باشد. يا مثلا در مورد رشته عکاسي سهولت انجام آن با اختراع ساده ترين و کوچکترين دوربين ها در دنياي امروز جذابيت بيشتر و در نتيجه حضور گسترده تر هنرمندان را در اين عرصه پديد آورده است. البته در اين ميان نمي توان تاثيرات تبليغات و اطلاع رسانى که امروزه اهميت به مراتب بيشترى نسبت به گذشته در زمينه جذب مخاطب پيدا كرده است را ناديده گرفت بديهي است که انتظارات افراد مختلف از مقوله هنر متفاوت است، ولي به نظر مي رسد هنري که بخش قابل توجه تري از انتظارات گروه هاي گوناگون مخاطبان را برآورده کند داراي جذابيت بيشتري خواهد بود.
آموزش سبک شناسی نقاشی
5 4 جلسه | دسترسی 100 ساله!
آموزش سبک شناسی نقاشی با نرم افزار اختصاصی ویندوزی و با ویدئو و تصاویر (بدون وب کم/ با امکان دانلود)
توضیح کاملثبت نام
دوره رایگان نقد آثار نقاشی
رایگان 4 جلسه | دسترسی 100 ساله!
نقد آثار نقاشی هنرمندان مشهور تاریخ هنر با ویدئو و امکان دانلود رایگان فیلم ها و توضیحات
توضیح کاملثبت نام
آموزش NFT ان اف تی یا کریپتوآرت
10 6 جلسه | دسترسی 100 ساله!
آموزش غیرحضوری کریپتو آرت یا ان اف تی (NFT) برای هنرمندان با ویدئو (بدون وب کم/ با امکان دانلود ویدئو)
توضیح کاملثبت نام
جذابیت در هنر انیمیشن
هر رشته هنري امکانات و ابزارهاي خاص خود را براي برآورده کردن اين انتظارات دارد. در اين ميان انيميشن به عنوان يکي از زير شاخه هاي اصلي و در عين حال پرطرفدار صنعت فيلم جهان، مخاطبان گروه هاي مختلف سني را در برگرفته و بيش از ساير عرصه هاي سينما با تحولات تکنيکي اين حوزه همراه بوده است. اگر فيلم زنده دستاورد ابتداي شكلگيري سينما و در ادامه دوران كمال و پختگي آن بود، انيميشن دستاورد سينماي امروز جهان است و بلوغ و رشد آن قابليتهايي را فراروي صنعت سينما قرار داده كه براي استادان اوليه سينما چه بسا فقط آرزويي حسرتآميز بوده است. سينما با پيشرفت كنوني هنر انيميشن، وارد مرحله تازهاي از حيات خود شده است. حياتي كه بيش از همه از آن جهت مبارك است كه ميتواند بزرگترين عيب سينما را كه نمايش عيني زندگي با تقليد هرچه بيشتر از واقعيت و تمثيل و تخيل هرچه كمتر است بپوشاند و بر همين اساس، شايستگي بيشتري را براي بهره گرفتن از شاهكارهاي خيال انگيز دنياي رمان و ادبيات براي خود به ارمغان بياورد و به علاوه، رفتهرفته دنياي ذهني مخاطب بزرگسال را به كودكان نزديكتر سازد. نشان دادن مفاهيم و پيام رساني از طريق ارتباط غيرکلامي، يکي از عناصر ايجاد جذابيت در يک فيلم انيميشن به شمار مي رود. پژوهش هايي که توسط روانشناسان اجتماعي بامحوراين موضوع صورت گرفته نشان مي دهد که اين پيام ها بيشتراز آنچه تصور مي شود، اهميت داشته و بسيار پيچيده عمل مي کنند. پيام هاي غيرکلامي درانيميشن را "مايکل آرژيل" صاحب نظر سينمايي در حالات چهره، نگاه يا چشم، ژست ها و حرکات بدني، حالات بدن، لباس و ساير جنبه هاي ظاهري تقسيم بندي کرده است. مثلا سرتکان دادن اهميتي خاص دارد، اما حرکات پا کمتر، علائم بدني شايد به نظر مردم ، پيش پا افتاده و ناخودآگاه باشند، ولي براي ايجاد جذابيت در انيميشن از جايگاه ويژه اي برخورداراست. از اين روست که در انيميشن شاهد نفوذ بيشتر شخصيت هايي هستيم، که استفاده صحيح ازاين علائم در خلق آن ها زمينه اي براي ايجاد جذابيت در بين مخاطب به وجود آورده است. به عنوان مثال توجه به حالات و اغراق در نوع به تصوير کشيدن شخصي که قصد سلطه داشتن دارد بااستفاده از علايمي نظير دست به کمر ايستادن ، نخنديدن و در موضع بالا ايستادن، نگاه کردن از بالا، اخم کردن، و برعکس توجه به حالات و رفتار شخصيت سلطه پذير براي ترسيم آن مانند دهان باز، لب هاي کشيده به جلو، دزديدن نگاه، نگاه کردن از پايين مي تواند در خلق شخصيت هاي جذاب تاثير بيشتري داشته باشد. در واقع انيماتور بايد در قالب هنرپيشه هاي متفاوتي ظاهر شود که با رفتارهاي طرح ريزي شده قواعد خاص را دنبال مي کنند تا به ساختاري از يک شخصيت برسد. ارتباط غير کلامي در صنعت انيميشن بويژه کارتون سازي با شيوه هاي جديد ديجيتال شکلي ساده اما از منظر تکنيکي تخصصي و پيچيده به خود گرفته است. انيماتورها با بهره گيري از انواع ترفندهاي گرافيکي و توجه به احوالات شخصيت هاي داستاني ارتباط ملموسي را در توليدات با مخاطب ايجاد مي کنند. انيميشن هاي ماتريکسي که در موسسه هاي بزرگ فيلم سازي جهان توليد و روانه بازار مي شود جملگي نشانگر تکوين ارتباط غيرکلامي درهنر صنعت انيميشمن براي جذب مخاطب و ايجاد جذابيت در محصولات اين بخش است. ارتباط غيرکلامي که شخصيت هاي مجازي را براي مخاطب - بويژه کودکان و نوجوانان- واقعي و محيط پيراموني را ملموس کرده و نشانه شناسي تصويري را در پس زمينه داد و ستد ارتباط غيرکلامي اثر و مخاطب پررنگ مي کند. همگامي با متغييرهاي انساني و ايجاد توازن در خلق شخصيت هاي کارتوني از سويي و ارتقاي نياز و ذائقه مخاطب از سوي ديگر، فعاليت دراين عرصه را براي انيماتورها و فعالان صنعت انيميشن ظريف، دقيق و علمي کرده است. ورود فناوري جديد و سرمايه گذاري در بخش تکنيکي زمينه ي ارتقاي فني کارگاه هاي توليد انيميشني را فراهم ساخته و مخاطبان را هم به ديدن آثار جذب کرده است. "انيميشن را در دنيا به عنوان يک ژانر سينمايي پذيرفته اند. همان قدر که فيلم زنده با بازيگران مطرح جدي گرفته مي شود انيميشن را هم جدي مي گيرند. شما ديديد که افتتاحيه جشنواره کن با انيميشن «UP» برگزار شد. از موقعي که ديزني شروع به ساختن انيميشن سينمايي در دنيا کرد اين صنعت براي خيلي ها قابل اهميت و به نوعي ديده شد. در فرهنگ امريكا کارگردان انيميشن کم از کارگردان فيلم رئال ندارد و نويسنده و کارگردان هاي اين ژانر هر ايده اي که در ذهن دارند مي توانند به تصوير بکشند. جذابيتي در انيميشن وجود دارد که تنها خردسال و کودک را به سمت خود نمي کشد و براي همه سنين مي تواند جالب و ديدني باشد." 4 گذار از توليد سنتي در کارگاه هاي دستي و بهره گيري از شيوه هاي صنعتي ، خلق شخصيت هاي انيميشني را براي انيماتورها آسانتر و ارتباط با مخاطب را ملموس تر مي کند. ارتباط غيرکلامي - کاربردي در اکثر آثار مطرح کارتوني روز دنيا اعم از حرکات شخصيت ها در حالات مختلف ديده مي شود اما به دليل مشکلات تکنيکي مورد اشاره کمتر در آثار ايراني ديده مي شود . تکيه بر خلاقيت هاي فردي و نقاشي هاي دستي که با صرف هزينه و وقت بسيار به توليد آثار متوسط و ضعيف منجرشده و برغم محتوا اثر از منظر کيفي صدمه مي بيند. توليدات انيميشني در رديف پرفروشترين آثار سينمايي دنيا قرار داشته و خلق شخصيت هاي کارتوني با اتکا به شيوه هاي بصري و کلامي در قالب مستقيم و غيرمستقيم در توفيق اين گونه محصولات تاثير بسزايي داشته است. "ميکي ماوس"، "شرک"، "نمو"، "پلنگ صورتي" به همراه شخصيت هاي مجازي در دنياي حيوانان و انسان ها نظير "رابين هود" بي واسطه محبوب نبوده و ارتباط مستقيم و غير مستقيم تصوير و کلام، اين شخصيت ها را باور پذير، جذاب و سري توليدات اينچنيني را با اقبال روبرو ساخته است. بانگاهي به سياهه فروش آثار روز جهان درسال جاري ميلادي که فيلم انيمينشي "عصر يخي "2را در مقابل فيلم هاي اکشن و حادثه اي پرمخاطب نشان داده و بيشتر نمايان مي شود. عصر يخي نخستين اثر پرفروش سينمايي سال 2006 است که از مرز 100ميليون دلار گذشته است. این انيميشن در رديف گرانترين بخش هاي صنعت فيلم سازي جهان قرار داشته و توليدات اين بخش از قابليت هاي بسياري براي جذب مخاطب و رونق اقتصادي در سينما برخورداراست.
منابع مورد استفاده:
1- روزنامه همشهري، دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۲- سال يازدهم - شماره ۳۱۷۴
2- چيستي هنر، ترجمه علي رامين، ص 71، نوشته اسوالدهنفلينگ، انتشارات هرمس
3- تقليد و محاكات به قصد تزكيه، محياسادت اصغري، روزنامه جام جم، 5 شنبه 24 مرداد 1387
4- پست و بلند هاي فانتزي در سينما، گفت وگو با بهرام عظيمي و حسين ضيايي، روزنامه ايران ، شماره 4293، 1388، صفحه 16
منبع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:
دیگران مطالب مرتبط را نیز خوانده اند:
دوره های آموزش مجازی طراحی
طراحی پایه طراحی چهره طراحی منظره طراحی حیوانات طراحی فیگور آموزش اسکیس
دوره های آموزش مجازی نقاشی
نقاشی مدادرنگی نقاشی رنگ روغن پایه نقاشی رنگ روغن چهره آموزش نقاشی با آبرنگ
دوره های آموزش تئوری نقاشی
رنگ شناسی سبک شناسی نقاشی نقد آثار نقاشی NFT (کریپتوآرت)
بسته ویژه طراحی = 6 دوره 48 جلسه
(طراحی پایه + طراحی چهره + طراحی منظره +
طراحی حیوانات + طراحی فیگور + اسکیس)
با بیشترین تخفیف!
بسته نقاشی و تئوری = 8 دوره 46 جلسه
(مدادرنگی + نقاشی آبرنگ + رنگ روغن پایه +
رنگ روغن چهره + رنگشناسی + سبکشناسی +
نقد آثار نقاشی + NFT برای هنرمندان)
عضویت رایگان = مشاهده شهریه دورهها












نظرات
سما ساربانها پنجشنبه, 4 مرداد 1397
علی پاشا دوشنبه, 28 آبان 1397
رنگ هنر سه شنبه, 29 آبان 1397
درسا پنجشنبه, 8 آذر 1397
رنگ هنر پنجشنبه, 8 آذر 1397
درسا جمعه, 9 آذر 1397
رنگ هنر جمعه, 9 آذر 1397
کیان یکشنبه, 19 اسفند 1397
مهرنسا خانی سه شنبه, 2 اردیبهشت 1399
رنگ هنر شنبه, 6 دی 1399
Parisa جمعه, 5 دی 1399
رنگ هنر شنبه, 6 دی 1399
ایرج یارمحمدی دوشنبه, 6 بهمن 1399
با تشکر
رنگ هنر یکشنبه, 12 اردیبهشت 1400
خانجانی چهارشنبه, 4 اسفند 1400
رنگ هنر سه شنبه, 10 مرداد 1402
رضا عمادی چهارشنبه, 24 فروردین 1401
رنگ هنر سه شنبه, 10 مرداد 1402
رضا مهریزی سه شنبه, 8 اردیبهشت 1405
عنوان مطلب :
شمهای از هنر اندیشی های بشر و پیش درآمدی بر هنر ابراهیمی
نگارنده :
رضا مهریزی
( کارشناس ارشد ایرانشناسی)
پیش از آنکه وارد اندیشیدن به چیستی و چونی هنر که ما آن را هنر اندیشی می نامیم ( و البته می توان نام فلسفه هنر را هم بر آن گذاشت ، ولی به دلیل معنای خاص و یونانی فلسفه، همان هنراندیشی را بکار می بریم) از دیر باز در تمدن های مختلف کم و بیش و به شیوه های گوناگون وجود داشته است که در این مقاله به آنها می پردازیم .
پیش از وارد شدن به بحث اصلی و بررسی سیر هنر اندیشی لاجرم باید تعریفی از هنر ارائه داد.
هنر عبارت است از :«آفرینش کردن و ایجاد نمودن چیزهایی راز آمیز و زیبا که دلنوازی و روح افزایی فراتر از امور معمول در زندگی بشر دارد و موجب تحریک عواطف و کاستن از خشکی و خشونت زندگی هر روزه می شود و انسان را ، هر چند کوتاه ، در نشئه ای ورای زندگی روزمره ، در حالتی راز آمیز ، لطیف و مینوی قرار می دهد و از این رهگذر موجب انبساط نفس و سعه روحی و اشتداد وجودی و فرازمندی انسان می شود.»
در اینجا نگاهی به سیر تاریخی فلسفه هنر در چهار تمدن اصلی و محوری تاریخ ، یعنی تمدن ایران هخامنشی، تمدن یونان و روم باستان، تمدن اسلام و ایران و تمدن غرب مدرن، می اندازیم.
۱)هنر اندیشی در تمدن ایران هخامنشی :
هنر اندیشی در تمدن ایران هخامنشی ( تمدن ایران هخامنشی ، نخستین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ است که مظهر اسم جمالی ابتدایی حق تعالی می باشد و محورش ثنویت لاهوت گراست و بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون گوهر است ) چندان مدون و منظم و مهمتر از اینها مستقل نبود بلکه در ذیل و ظل اندیشه های سه فرزانه ایران باستان ؛ یعنی : زرتشت پیامبر ، هوشتانه مغ و جاماسب حکیم قرار داشت.
اگر بخواهیم دو شاخصه مهم اندیشه سه فرزانه مزبور که در هنر هخامنشی موثر بوده است را بیان کنیم یکی اندیشه ضد بت پرستی و لاهوت گرایی است و دیگری اندیشه نادرست بودن خدامانندگی انسان(یعنی ممنوعیت اینکه انسان کارهایی بکند که خدا می کند ) می باشد. از همین روست که در هنر هخامنشی اثری از مجسمه سازی وجود ندارد و آنچه هست نقش برجسته است. همچنین هنر هخامنشی که بیشتر در معماری جلوه گرست هنری ترکیب گراست که هنر اقوام دیگر را می آمیزد و با صورتی خاص ایرانی آنها را عرضه می کند ، اگرچه هنر فرش بافی که نقش و نگاری از آسمان را در زمین باز می تاباند ، در تمدن ایران هخامنشی رونق داشته است.(فرش پازیریک بهترین نمونه رونق این هنر در آن زمان است).از ویژگی های هنر این دوره کاربردی بودن آن و دور از بطالت و بیهودگی آن می باشد به هر روی از آنجا که تمدن ایران هخامنشی تمدنی دین مدار بود ، لذا جای چندانی برای هنر اندیشی و هنر اندیشان مستقل نبود.
۲)هنر اندیشی در تمدن یونان و روم باستان :
برای آگاهی یافتن از فلسفه و حکمت هنر در تمدن یونان و روم باستان ( تمدت یونان و روم باستان دومین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ است که مظهر اسم جلالی ابتدایی حق تعالی است و محورش کاسموس ناسوت گراست و بیشتر در پی ایجاد نمایی در اقلیم برون گوهر است ) باید به سراغ دو چهره و چکاد فکری و فرهنگی آن یعنی ارسطو و افلاطون رفت . آنها هر دو اعتقاد داشتند که هنر چیزی نیست جز تقلید یا محاکات از واقعیت .البته از آنجا که هر دو فیلسوف نظرات متفاوتى درباره واقعیت داشتند لذا تلقی آنان از محاکات و تقلید نیز تفاوت دارد . از نظر افلاطون هنر از عالمی تقلید مى کند که، از واقعیت اصیل ، که همان عالم مُثُل است ، دور افتاده است. ( افلاطون معتقد بود که عالم مادى، رونوشت ناقصى از عالم مُثُل است و چون هنر نیز خود رونوشت و تقلید ناقصى از عالم مادی است پس هنر از حقیقتِ اصیل ، دور افتاده تر شده است).
ارسطو گرچه معتقد است که هنر تقلید و رونوشتی از اصل است اما در عین حال این تقلید را فرایندی ارجمند می دانست که تلاش مى کند رفتار عمومى و کلی بشر ، نه رفتار فردی و جزیی ، را تقلید کند. از نظر ارسطو ، هنرمند تماشاگر را به نزدیکی و توجه و کنجکاوی به واقعیت های پیرامونش بر می انگیزد . به دلیل اینکه تمدن یونان و روم باستان مظهر اسم جلالی ابتدایی حق بود و در پی ایجاد نمایی در اقلیم برون گوهر ، انواع هنر ؛ از قبیل : شعر ، نمایش و نمایشنامه نویسی ، مجسمه سازی ، معماری و بسیاری از انواع هنر در آن رواج و پویایی داشت .
۳)هنر اندیشی در تمدن اسلام و ایران :
هنر اندیشی در تمدن اسلام و ایران، ( تمدن اسلام و ایران که سومین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ است و مظهر اسم جمالی پیش آمده حق تعالی است و محورش وحی قرآنی است و بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون گوهر ) به دلیل دین مدار بودن آن، شباهت زیادی به تمدن ایران هخامنشی دارد.
( به ویژه در مساله ممنوعیت خداماننده شدن) متاسفانه در این دوره اندیشمندان اسلامی کتاب ویژه ای در باب فلسفه هنر، تالیف نکرده اند. و مباحث مربوط به فلسفه هنر کم و بیش در جای جای آثار ایشان پراکنده است. مثلا بحث از چیستی زیبایی در مباحث مربوط به صفات کمالیّه و جمالیّه خداوند مطرح میشود و بحث از شعر و زیبایهای ادبی در مبحث صناعات خمس مطرح میشود .
گرچه متفکران مسلمان تا حدودی به بسط نظریات یونانیان ، به ویژه نظریه تقلید یا محاکات که شاخصه هنر اندیشی ارسطو و افلاطون است ، نیز پرداختند ؛ اما حقیقت امر آن است که در تمدن اسلام و ایران آنچه سایه افکن بر جزء جزء اجزای جامعه بود فقه بود نه فکر . در واقع عرصه هنر بجای اینکه در اختیار اصحاب فکر و فلسفه قرار گیرد ، به مانند اکثر عرصه های دیگر ، در اختیار فقیهان بود و این خود از عوامل اصلی نبود هنر اندیشی جدی در تمدن اسلام و ایران بود ( همانطور که در تمدن دینی ایران هخامنشی نیز همین اتفاق افتاد ). از این روست که در تمدن اسلام و ایران هنر اندیشی و به تبع آن هنر با محدودیت ها و مضیقه های زیادی روبه رو بود و همچنان هست و هنرهایی مثل مجسمه سازی ، نقاشی و صورتگری به دلیل آنکه مستلزم نوعی خدامانندگی و دخالت در کار خدا تعبیر می شد مطرود بود و هنرهایی چون موسیقی نیز به چون آن را موجب غفلت و از مصادیق لهو و لعب می شمردند مهجور بود و این از ضعفهای انکارناپذیر تمدن اسلام و ایران است ؛ از معدود هنرهایی که در تمدن اسلام و ایران نضج گرفت شعر و معماری بود و نمی توان انکار کرد شعر و معماری در تمدن اسلام و ایران به اوج و چکادی کم مثل و مانند رسید . در پایان ناگفته نماند که در اندیشه شماری از فیلسوفان و عارفان مسلمان عالم خیال و نقش آن در شکل گیری هنر مورد توجه قرار گرفت که آن را به نوعی از ابتکارات مسلمانان می توان برشمرد .
۴)هنر اندیشی در تمدن غرب مدرن:
در تمدن غرب مدرن ( که چهارمین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ است و مظهر اسم جلالی پیش آمده حق تعالی می باشد و محورش اومانیسم است و بیشتر در پی ایجاد نماییدراقلیم برون گوهر است ) ژرف اندیشی و تعمق در هنر و تفلسف هنری اوج زیادی یافت و اندیشمندان زیادی بدان توجه نموده و نظر پرداختند که ما در اینجا به نظرات پنج چهره مهم در فلسفه هنر مدرن اشارت می نماییم .
کانت اولین فیلسوف مدرنی است که به ژرف اندیشی در هنر و زیبایی پرداخت و نخستین اقدامش جداسازی هنر از گستره اخلاق و علم بود ، پروژه اصلی کانت جداسازی گستره ها از یکدیگر است چرا که او معتقد است که هر گستره ای دارای حقیقت خاص خویش است .
کانت ارزش یک اثر هنری را تنها بر زیبایی استوار نمیدید بلکه آن را وسیلهای برای رسیدن به زیباییشناختی هم میدانست. کانت برای سنجش اثر هنری میان زیبا بودن و والا بودن ، تفاوت می نهاد بدین ترتیب که زیبا بودن بر ادراک حسی کرانمند و تخته بند زمان و مکان پای دارد ، اما والا بودن بر احساس متعالی بی کرانگی جای دارد .به اعتقاد کانت زیبایی اعم از اینکه طبیعی یا هنری باشد لذت خاصی را در انسان به وجود میآورد. از این رو وی میان زیبایی و لذت ، پیوستی استوار می بیند .
دیگر فیلسوف شاخصی که به هنر اندیشی در غرب مدرن پرداخت هگل آلمانی بود . به نظر هگل فلسفه هنر از حقیقت واحدی ناشی می شود که همان گسترش جان در جهان است. او معتقد بود که اثر هنری همانند یک شیء طبیعی واقعیتی مادی دارد ولیک علاوه بر آن ، در آن از آگاهی و معنا نیز نشانی هاست .
هگل گمان دارد آثار هنری از هر نوعی که باشند به اندازه های مختلف از یک سو از تجلی جان در ماده سخن می گویند و از سویی دیگر ، گشایش و رهایش جان را از ماده ، به نسبت های متفاوت ، نمایان می سازند. به نظر هگل در تاریخ هنر سه مرحله متمایز می توان تشخیص داد: هنر نمادین (سمبولیک)؛ هنر فاخر ِباستانی (کلاسیک) و هنر تخیلی –عاشقانه (رمانتیک). هر یک از این خانهای سه گانه نمودار درجاتی از تجلی جان در ماده است که هر یک با یکی از هنرهای خاص شناخته می شود: معماری بیشتر با مرحله سمبولیک ، مجسمه سازی بیشتر با مرحله کلاسیک، و شعر بیشتر با مرحله رمانتیک واقعیت می یابند .
شوپنهاور فیلسوف دیگری است که راجع به هنر ، نظراتی بدیع دارد ؛ وی که معتقد است "جهان همچون اراده و بازنمود " است ، ریشه تمام شرهای بشر را در تبعیت از اراده می داند و یکی از راه های گریز از شر تبعیت اراده را ژرف اندیشی هنری - خواه گماردن اندیشه بر اشیای طبیعی باشد خواه آثار هنری - قلمداد می کند . شوپنهاور بر این باور است که آدمی با ژرف اندیشی هنری از تبعیت اراده یا شهوت بر می گذرد و به سوژه فارغ از اراده شناخت بدل می شود که دیگر در پی نسبت ها بر اساس اصل جهت کافی نیست بلکه آرام می گیرد و در ژرف اندیشی درباره ابژه ای که به وی عرضه شده جدا از پیوند آن با هر ابژه دیگر غرق می شود .
دیگر متفکر مدرن هنر اندیش بندتو کروچه ایتالیایی است . کروچه بر این باور بود که تمام فعالیت های انسان به سوی چهار آرمان و مفهوم محض ، پیش می رود: زیبایی ، حقیقت ، سودمندی و نیکی . که همین آرمان ها جنبه های مختلف آگاهی آدمی را ترسیم کرده و به شکوفایی می رسانند. کروچه اندیشه اش در باب هنر را در ایده «شهود»فشرده می کند. شهود نزد کروچه عین درک زیبایی است؛ و با این پیش فرض که زیبایی در ذات اشیا خارجی پنهان نبوده بلکه جای در جان انسان دارد و طبعا برای کسی که قادر به کشف زیبایی باشد آن را جا به جا می یابد. کروچه در تبیین نظریه اش از طریق سلبی وارد می شود و بیان می کند که هنر چه چیزهایی نیست . وی معتقد بود که:
۱- هنر را نباید در حلقه تنگ تناسبات مادی و فیزیکی و صوری محصور کرد.
۲- هنر نباید سودمند و مفید باشد.
۳- هنر نباید اخلاقی باشد.
۴- هنر نباید منطقی و مفهومی و زاییده شناخت بشر باشد.
پنجمین انديشمند مهمی که در غرب مدرن ، به هنر اندیشی پرداخت مارتین هایدگر است ؛ هایدگر ابتدا رویکرد آدمی به هنر را به هنر ابزاری و هنر غیر ابزاری تقسیم کرد و سپس رویکرد ابزاری به هنر را هنر زیبایی زا و لذت آفرین که درخور نمایشگاه ها و گالری هاست معرفی کرد و سپس رویکرد غیر ابزاری به هنر را هنری دانست که به انکشاف وجود و کنار زدن پرده از روی حقیقت و وجود مشغول است ، برشمرد . هایدگر همچنین معتقد است تمام هنرهای غیر ابزاری اعم از موسیقی و معماری و نقاشی نوعی شعر می باشد و لذا ریشه در زبان دارند که خود زبان نیز کارش انکشاف حقیقت و پرده برداری از روی وجود است و در نهایت راهی است برای رهایی از سیطره مدرنیسم .
هنر اندیشی در تمدن غرب مدرن رونق فراوان و شکوفایی با شکوهی داشت و به تبع آن هنر نیز در این تمدن به اوج رسید و به یکی از نقاط قوت و قوه برتری غرب بدل شد .
۵)هنر ابراهیمی ؛ هنر متداول در تمدن مدرن اسلام و ایران :
حال که شمه ای از هنر اندیشی های بشر را نشان دادیم. بهتر است سراغ خودمان در تمدن مدرن اسلام و ایران بیاییم .( تمدن مدرن اسلام و ایران که پنجمین تمدن بزرگ و دامنه دار تاریخ است ، خاتم تمدن های بشری و افضل آنهاست و ان شا الله با ظهور آن، جهان روشن می شود ، این تمدن را تمدن اشراق نیز می گویند " و اشرقت الارض بنور ربها آیه ۶۹ سوره زمر " این تمدن به دنبال و در پی ایجاد نمایی هم عرض و هم ارز در اقلیم برون گوهر و اقلیم درون گوهر است ).
متاسفانه ما در تمدن متقدم اسلام و ایران و در فلسفه اسلامی به دلیل کم کاری گذشتگان و فضای فقه زده جامعه سنتی ، میراث چشمگیر و قابل توجهی نداریم و لذا نیازمند تامل و تفلسف جدی در عرصه هنر هستیم .
به نظر می رسد که برای رونق هنر اندیشی و فلسفه هنر ، چاره ای نیست جز اینکه ابتدا خود را از سنگینی سیطره فقه رها کنیم و فکر را جایگزین فقه گردانیم تا شاید بتوانیم کاری کنیم . ( باید اذعان کرد که حذف هنر از یک تمدن ، با هر بهانه و دستاویزی که باشد ، بسان پاشیدن اسید در صورت یک انسان است که وی را بسیار کریه المنظر می سازد و لذا تمدن بی هنر و یا کم هنر نیز تمدنی زشت و مشمئز کننده و کریه می باشد ) .
البته باید هنر را از سیطره فقه نجات بخشید و نه از لوای اسلام . زیرا به نظر می رسد که راه رهایش و گشایش ما توجه به عقلانیت آزاد قرآنی و حتی عقلانیت آزاد ابراهیمی و فروگذاری فقه فرقه ای است؛ جای تعجب و تأسف است که فقه و آیات الاحکام که کمتر از ۹ درصد قرآن را به خود اختصاص داده امروز به ۱۰۰ درصد و حتی هزار درصد قرآن و اسلام تبدیل شده اند و این یکی از عوامل عقب افتادگی مسلمین است). یکی از هنر اندیشی هایی که از دل همین عقلانیت آزاد قرآنی بیرون می آید؛ اندیشه «خدا مانندگی انسان در عین خدا بندگی و خدا بندگی او در عین خدا مانندگی»است؛ («صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ ۱۳۸ سوره بقره : رنگ خدایی بخود بگیرید و چه رنگی بهتر از رنگ خدا و {بگویید} ما تنها او را پرستش میکنیم») در مدار این اندیشه انسانِ مسلمانِ مدرن می تواند همانند خدا ( البته به میانجی خیل خیال که این خیل خیال نقطه وصل خیال انسان با خیال خداست و هر آنچه در خیال انسان است را از رهگذر خیال خدا و به دست انسان محقق می سازد که این خود از اسباب تحقق اسمای الهی در هستی است ) به ایجاد نمایی و آفرینشگری بی محدودیت و گسترده در همه عرصه ها و از جمله هنر دست زند و نه تنها دیگر مانعی برای هنرهایی چون مجسمه سازی و صورتگری و موسیقی نیست بلکه هر چه آزادانه تر و جدیدتر و بیشینه تر به ایجاد نمایی هنری دست زند به خدا شبیه تر و نزدیک تر شده است؛ چرا که خدا خود اولین و بزرگترین هنرمند است ( چه مجسمه ساز و چه معمار و چه صورتگر و … چرا که خود فرمود : « هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى ۲۴ سوره حشر : او خداوندی
است خالق ، آفریننده ای بی سابقه ، و صورتگری ( بی نظیر ) برای او نامهای نیک است».) گر چه باید توجه داشت که این خداگون شدن به معنای تقلید و محاکات افلاطونی از طبیعت نیست بلکه به معنای آفرینش کاملا بدیع ، نوین و بی سابقه ( همانطور که گفتیم به واسطه خیل خیال که رابط و پیوند دهنده خیال انسان با خیال خداست ) همانند خداوند است زیرا خدا خود نوین ، بی پیشینه و بدیع آفرین است « بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ۱۰۱ سوره انعام : پدیدآورنده بىسابقه و بىالگوى آسمانها و زمین است. ( این استفاده از این آیه را از دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی آموختم ).
و البته این خداماننده شدن باید در عین خدا بندگی باشد، یعنی نباید هنرمند بر خلاف و ضدِ ایمان و اخلاق مشترک در ادیان ابراهیمی هنری ایجاد نماید ، چرا که انسان اگر از اصول مشترک ایمانی و اخلاقی در ادیان ابراهیمی فرا رود کرامتش لکه دار و شرافت متعالیش خدشه دار می شود و این خود بر خلاف روح هنر متعالی خواهد بود .
بنابراین هنری را که به دنبال بیشترین و بدیع ترین ایجاد نمایی در ساحت هنر ضمن پاسداشت حرمت ایمان و اخلاق مشترک ادیان ابراهیمی است ، را می توان «هنر ابراهیمی»نیز نامید . گرچه تفصیل این بحث، مجالی جدا و وسیع می طلبد ولی در این جا به همین مقدار بسنده می کنیم ، در صورت توفیق در مجالی دیگر بدان خواهیم پرداخت ان شا الله.